تبلیغات
تراوشات مسموم ذهن بیمار من و اطرافیانم
تراوشات مسموم ذهن بیمار من و اطرافیانم



جوات نامه:فصل کارناوال

چند صباحیست در ولایت خبر هایی شده.جوات هر چه به این در و آ ن در می زند فایده ندارد،علمش کرده اند،هی حواله این و آن می کنندش،همه مشکی پوشیده اند و خوشکل و تر و تمیز
آرایش هم کرده اند.جوات هرچه با اندوخته های خود ور رفت هر چه با بز پیر حج رضا خلوت کرد رابطه ای بین این ها نیافت.
تازه فهمیده کدخدا افطاری هم می دهد،وسط محرم.این کدخدا هم شورش را در آورده،آن از دخترش این هم از عقایدش.
به خدا این ها بیشتر از جوات دوست دار شیشه نوشابه اند.
باری به هر جهت به نفع حج رضاست
یک شب یک کیلو برنج کمتر مصرف می کند
وعض بد بود بدتر شده،تک و تنها مانده با زمین های بایرش
حج خدا بخش هم ک عرض کردم بورسیه شده به ممالک خارجه
او ماندو جوات و زمین های بایرشان و زمین های بایر حج خدا بخش
و البته پیر خری که برایشان به یادگار گذاشته
تف به قبر هرچی آدم بدشانسه به قرآن
الغرض کارناوالی بود به اسم محرم
همه شاد و شنگول،شعر میخواندندو برای این که حرمت نگه دارند به جای دست،سینه می زدند.دختر بازی می کردند،شام مفتی می خوردند و جوات هنوز حیرت زده بود...
هر خری منصبی داشت،جوات را دربان کارناوال کرده بودند علم هم بود،گاهی هم نگه بان کفش های بچه های کارناوال،خودش ولی پا پتی
آخرین باری که سر زده بود ملک احمدی کفش هایش را برده بودند،از آن به بعد دو دل مانده بود که دیگه ملک احمدی نیاید یا دیگر کفش نپوشد که هر دو را حج رضا و بانوی محترمه سخت نکوهش می کردند،اصلن این بچه انگار بچه سر راهی بود گاهی برایش از سوراخ سوزن رد می شدند،گاهی از در دروازه نه.
جوات آلتی شده بود
طبل به دوشش می انداختند بی آن که خودش طبل بزند
علمش می کردند و...
در مذان اتهام نهادندش،تازه افطاری کدخدا هم گیرش نیامد نه که نخواهد،ته مانده غذا را هم برای مرغ ها گذاشت.

جوات را گذاشتند مراقب شتر های کارناوال باشد
روز کارناوال همه گریان بودند بر سر و صورت می کوبیدند اوضاع فجیعی بود ولی جوات مثل روز های قبل بی تفاوت گاهی هم میخندید به حال بخت خودش.جشن وارد مرحله جدیدی شده بود،همه چپ چپ نگاهش می کردند،این مردمان را خدا هم نمیشناسد جوات که هیچ.
همه خاک و کاه بر سر ریختند و یواشکی شیر کاکائو سر کشیدند، جوات ولی همان ماند که بود.
وقت اعتراض رسید
کدخدا اتهام مرتدی به جوات زد و همه تایید کردند،او را از یزیدیان خواندند،بی تفاوت بود.
یک دادگاه و یک متهم پیزوری و این همه شاهد،از دست حج رضا هم کاری ساخته نبود. کلاهش را به نشانه احترام در دست گرفت،یک دقیقه سکوت کرد و رفت
برای بار ۶۱کم جوات تبعید شد
با خشتک دریده و کوله باری از تردید روانه کوه ها کردندش
البته با خود آجر و سیمان هم برد تا هرکجا توانست توالت عمومی بسازد
با وجود این مردمان فهیم روح جوات مستلزم ریدن است
باور کن.




م.سورمه ای

1391/09/5 توسط A.M.I.R | نظرات ()





خـفـهـ شـ ـو
یادداشت
جوات نامه
پیش نویسهام
قــ ـــرنـــطــ ــیــ ــنــ ــه

joker End
losing!
کووور
شاعر تمام شده
من
جوات نامه : روزی كه جواد ،‌جوات شد
جوات نامه:خارجی
یک مشت خاکستر
جوات نامه:خدابخش
جوات نامه : درد یتیمی
جوات نامه:فصل کارناوال (قسمت دوم)
بعد از خوندن فراموشش کن
جوات نامه:فصل کارناوال
جوات نامه: اپیزود ۹
فاحشه خونه
خواب.رویا.کابوس.بارون
نفس های آخر
به خاطر همه ناگفته هایم...
خواب
بدون عنوان
هووووم
جوات نامه:تکامل(از سری اپیزود های پراکنده)
هیس...گوش بده...یه صدایی داره میاد
شروعی به وسعت یک سلام
رمضان
رمضان
ملت من
ملت من
just
just

بهمن 1391
دی 1391
آذر 1391
آبان 1391
شهریور 1391
تیر 1391
خرداد 1391
اردیبهشت 1391
فروردین 1391

A.M.I.R
رضــ ـا

بازدیدهای امروز : نفر
بازدیدهای دیروز : نفر
كل بازدیدها : نفر
كل مطالب : عدد


Upload Music