تبلیغات
تراوشات مسموم ذهن بیمار من و اطرافیانم
تراوشات مسموم ذهن بیمار من و اطرافیانم



جوات نامه : درد یتیمی

 توی بیمارستان صاحب الزمان قمشه ایم و من الان روی تخت بیمارستان غش و هوش میروم اما درد مرا فقط کسی که توی آینه میبینم میفهمد
دکتر سوال های عجق وجقی از من میپرسد و من نمیدانم چه بگویم فقط یا "ها" میگویم یا نه
و از درد بخودم میپیچم
قرارمان آمپول و ســِـرُم نبود ولی هر که پر طاووس خواهد جور هندوستان کشد
نمیدانم این دکتر نگاه به چه چیز من کرد و یکهفته بستری در بیمارستان برایم نوشت ولی حالا که کمپوت های خاله و عمه و دایی و عمو را میبینم و بالاخره چشمم به پولهای گوشه جیب حج رضا می افتد میبینم که بد هم نشده . چندروزی دست از خرحمالی مفتی برای حج رضا کشیده ایم و مفت میخوریم و مفت میخوابیم
چه حال خوبی دارد که مادرم صغری بعد از  این همه سال بالاخره یه ماچی بمن کرد و حج رضا نازم میکشید در حد ناز کشیدن کدخدا برای دخترش
حال و هول هست و هوا حیله ی هولم را به هوا هل میدهد !!!
نمیدانم چرا دکتر فقط روز اول یه سوزن بمن زد و فقط یک سرم ؟! به حج رضا سفارش کرده فقط آب میوه و رانی و کیک و ساندیس و علی الخصوص پیتزا برایم بخرند ! نسخه ی مشکوکی است اما می ارزد.
کم کم یکهفته دارد تمام میشود و من باید وداع کنم با خوشی هایم
روز آخر برای تسویه حساب رفته ایم و وقتی مبلغ را منشی به حج رضا میگوید در جا سکته ای ناقص کرده و جد و آباد مرا به باد فحش می کشد
از در خروجی که خواستیم بیاییم بیرون ،  دکتر حج رضا را صدا زد و او را بی نوبت به داخل اتاقش برد
بیست دقیقه ای معطل بودیم ، وقتی حج رضا از اتاق آمده بود بیرون نمیدانم چرا یه نگاه چپ چپ و سردی بهم انداخت و دکتر هم با او دست داد و چیزی یواشکی در گوشش گفت و خداحافظی کرد
سوار مینی بوس کــــَـل ذولفقار شدیم و بیست نفره به اسفرجان ، روستای لعنتی ام برگشتیم
توی راه مینی بوس خراب شد و سه ساعت و نیمی علاف شدیم
به در خانه که رسیدیم حج مجید قصاب گوسفند لاغر مردنی ای از طویله مان انتخاب کرده بود و منتظر ما تکیه به دیوار خوابش برده بود و ابسار گوسفند را به پایش بسته بود و آفتابه ی آب و چاقو را نیز همراه ساطور گوشه ای آماده کرده بود

همین که از مینی بوس پیاده شدیم پدرم سریع سراغ حج مجید رفت و اندک پولی بدستش داد و گوسفند را نکشته راهی خانه اش کرد
پلاکاردی را هم که علی عبدالله و بچه های محل برایم نوشته بودند فوری کـــــــَــنـــد و مهمانهای خانه را با احترام فراوان انداخت بیرون
اولین نفر که از دَر ِخانه رفتم توی خونه ، حج رضا در را قفل کرد و کمربندش را بیرون کشید و ضربدری به چـــَــک و چونه و پهلو و سر و پا و شکم خلاصه سانت به سانت بدنم رو با ضرب کمربند آشنا کرد
منهم که جرات حرف نداشتم فقط مثل زنبور توی مظطرا آه و ناله میکردمو خودمو از ضرب کمربند دور نگه میداشتم
تا جایی که خودش خسته شد و درو باز کرد و رفت بیرون
حج صغرا که تو این مدت در قفل شدرو هل میداد و داد و بیداد میکرد وقتی حج رضا در گوشش حرف زد اینبار نوبت اون شد که بیاد و منو نیشگون و گاز بگیره
الان سه هفتس که هر روز برای یکی از فامیل هایمان بدون مزد و نهار و شام و خواب ِ شب در طویله  توقیف به خوردن به خوردنی های رایگان کار میکنم
علی عبدالله از پدرش شنیده که پدرم به پدرش گفته دکتر وقت مرخصی از بیمارستان بهش گفته که پسر شما هیچ دردش نبوده و فقط به کمی محبت و توجه نیاز داره و راستشو بخوای دلدرد و بدن دردش چیز زیادی نبوده فقط ناشی از خوردن عسل و خربزه و خوردن روغن کرچک بجای شربت دلدرد بوده ... و پسر شما فقط شب اول و اونهم یه دلدرد ساده داشته اما نه بیشتر ...

حج رضا!   پدر ِ بنده!
تو اگر سالی یکبار مرا میبوسیدی
تو اگر جلوی بچه های همسایه توی سرم نمیزدی
اگر بین منو فرزندان دیگرت فرق نمیگذاشتی
اگر دردهایم را پشت گوشت نمی انداختی
اگر نصف توجه به خرت را ، به جواتت  میکردی
اگر فقط مشکلت پول و نان نبود
اگر پول نداشتی حداقل معرفت حرف زدن با جواتت را داشتی
اگر فقط به چشم نوکر بمن نگاه نمی کردی
اگر ...
آنوقت آرزو نمیکردم همیشه روبروی قبله و در حال مرگ باشم تا تو نازم را بکشی ...
همیشه به اندازه ی یک یتیم خواب میدیدم ...

دست ما که رو شد اما اگه هزار روز  هم کار مفتی بکنم و در طویله بخوابم و حتی حج رضا با خرش از روی من هم که بگذرد هنوز اما میگویم زنده باد هرچی پیتزا مخلوطه ...


1391/09/9 توسط رضــ ـا | نظرات ()





خـفـهـ شـ ـو
یادداشت
جوات نامه
پیش نویسهام
قــ ـــرنـــطــ ــیــ ــنــ ــه

joker End
losing!
کووور
شاعر تمام شده
من
جوات نامه : روزی كه جواد ،‌جوات شد
جوات نامه:خارجی
یک مشت خاکستر
جوات نامه:خدابخش
جوات نامه : درد یتیمی
جوات نامه:فصل کارناوال (قسمت دوم)
بعد از خوندن فراموشش کن
جوات نامه:فصل کارناوال
جوات نامه: اپیزود ۹
فاحشه خونه
خواب.رویا.کابوس.بارون
نفس های آخر
به خاطر همه ناگفته هایم...
خواب
بدون عنوان
هووووم
جوات نامه:تکامل(از سری اپیزود های پراکنده)
هیس...گوش بده...یه صدایی داره میاد
شروعی به وسعت یک سلام
رمضان
رمضان
ملت من
ملت من
just
just

بهمن 1391
دی 1391
آذر 1391
آبان 1391
شهریور 1391
تیر 1391
خرداد 1391
اردیبهشت 1391
فروردین 1391

A.M.I.R
رضــ ـا

بازدیدهای امروز : نفر
بازدیدهای دیروز : نفر
كل بازدیدها : نفر
كل مطالب : عدد


Upload Music