تبلیغات
تراوشات مسموم ذهن بیمار من و اطرافیانم
تراوشات مسموم ذهن بیمار من و اطرافیانم



جوات نامه:خدابخش

•  معمولا شام نداریم
میوه هم همینطور،این حج رضا همه امیدش را بسته به این گاو ۹من شیری،آخرین باری که شیر داده انگار سر زاییدن من بوده.همان وقت هم آغوزش گیر ما نیامد،تف به این شانس.

بچه که بودم ۱۰۰بارگفتم...
علایق من به پشیزی برای حج رضا ارزش ندارد،انگار بد فرم کمر بسته به کور کردن همه استعداد های این مغز خالی
سپرده بود پیش آم فت راه و رسم جوشکاری یاد بگیرم، پول یک موتور جوش افتاد روی دستش
فهمید اگر به عنوان در واره به کار برده شوم بیشتر سود خواهم داشت

این روزگار هیچ رقمه برای ما وفا نداشت،چه زمانی که حج رضا کویت بود و عمویم به موز با پوست خوردم می خندید،چه الان...
که البته راستیاتش همین الان هم هیچ گهی نشدم
بگذریم
کارناوال که تمام شد همه همان شدند که بودند،عجیب ملتی دارد این اسفرجون خراب شده و عجیب قصه ایست این قصه ی اعتقاداتشان،
خدابخش همان که قلعه تنگه چی حتما پیدایش می کنی،این ها که عاقلند می گویند خل وعض است،
بعید می دانم
سیگارش به راه لباس هایش گشاد و همیشه خنده
از وقتی که یاد دارم، از ننه زاییده شدم همینجوری بوده
خاکستری خاکستری،شاید برای همین خل وعض شده
اه ببار برایم عوضی
اینجا هوا هم مثل من خفه شده
این خدابخش که خل وعض باشد وای به حال من و امثال من
هر سال کارناوال می بینمش هیچ جوره عوض نمی شود این بشر
بیشتر دم فلکه حق الناس
بعد از شیرکاکائو انگار که عمرش توی مافیا تلف شده سیگارش را آتیش می کند
حیف خدابخش، اشنو ویژه تعطیل شده
باور کن یادم هست پاکت های n تایی که داشتی
راستش را بگو هنوز وقتی تنها می شوی دم مسجد سیگارت که دود شد برای دلت می خوانی؟شایدم عاشق بودی کلک
هنوز گریه هم می کنی؟
شنیده ام مثل این ها نیستی با این قماش تومنی صنار فرق می کنی
با همه نداری
خدا رو چه دیدی شاید بعد از ۱۰۰سال که این ده لعنتی برایت تنگ شد و رفتی من جای تو را بگیرم
برای من در عوالم خودت یک وجب جای خالی دست و پا کن اینجا از تیربرق چراغ شکسته دم خانه خودمان بگیر،همان که با علی عبدالله شکستیم، تا سگ عباس برقی همه شکر خدا مشغولند،فقط انگار من و توییم که عوالممان جداست،
علی عبدالله هم که سر کار رفته،خدا را شکر
مال تو فک کنم ۴ قدم بالا تر از من
به هر حال هوایمان را داشته باش
مریض هم که باشم صغری تره هم برایم خرد نمی کند،حج رضا هم دم گاو و گوسفند را هنوز شفا می داند.
هنوز مانده ام این دکتر لعنتی از کجا فهمید دردم فقط کم تحویل گیری بوده؟
از الان می ترسم بمیرم و باز هم حج رضا جوغبند را ول نکند.
• 


1391/09/10 توسط A.M.I.R | نظرات ()





خـفـهـ شـ ـو
یادداشت
جوات نامه
پیش نویسهام
قــ ـــرنـــطــ ــیــ ــنــ ــه

joker End
losing!
کووور
شاعر تمام شده
من
جوات نامه : روزی كه جواد ،‌جوات شد
جوات نامه:خارجی
یک مشت خاکستر
جوات نامه:خدابخش
جوات نامه : درد یتیمی
جوات نامه:فصل کارناوال (قسمت دوم)
بعد از خوندن فراموشش کن
جوات نامه:فصل کارناوال
جوات نامه: اپیزود ۹
فاحشه خونه
خواب.رویا.کابوس.بارون
نفس های آخر
به خاطر همه ناگفته هایم...
خواب
بدون عنوان
هووووم
جوات نامه:تکامل(از سری اپیزود های پراکنده)
هیس...گوش بده...یه صدایی داره میاد
شروعی به وسعت یک سلام
رمضان
رمضان
ملت من
ملت من
just
just

بهمن 1391
دی 1391
آذر 1391
آبان 1391
شهریور 1391
تیر 1391
خرداد 1391
اردیبهشت 1391
فروردین 1391

A.M.I.R
رضــ ـا

بازدیدهای امروز : نفر
بازدیدهای دیروز : نفر
كل بازدیدها : نفر
كل مطالب : عدد


Upload Music