تبلیغات
تراوشات مسموم ذهن بیمار من و اطرافیانم
تراوشات مسموم ذهن بیمار من و اطرافیانم



!Mane !Bi Ehsas !

وقتی اولین سیلی پدرروی صورتم مکتوب شد...
فک و آرواره یکجا از هم به تنازل افتاد...
سگی هفت بچه ی خودرا شیر میداد ، گوسفندی از درد حاملگی به ستوه آمده بود ...
از لجن رودخانه پست تر شدم هرروز ، وقتی که به تمام خودم ایمان پیدا کردم
حسرت نامه های عاشقانه بی هیچ مضمونی ، گره میخورد کلمه ی "عشق" وقتی از لیلی سخن ، مجنون گم شد.
بی قبرم!!! استخوان بدنم را کلاغ برد ، آه چه میکشد بدنم حتی وقتی از بی حسی کـــَفـَـنــَم ، بی خون و رگ است.
پک سیگار ، تــُـن صدای خشن - چاقوی ضامن دار و زنجیر ، من ِ بی امنیت در آرامش کامل سر و کارم به خودکشی افتاد
رو به جاده ای میروم که میدانم ! راه برگشت ؛ خاک بدنم طهارت و تیمم است
ناله ها شد عروده و من سنگینی هردو را ، میکشاندم تا خلوتگاه سخنم !
کــِـرم افتاده همان دستای پاکی که ، دست تو را تا بی نهایت بغل میکرد
من با هرکسی ؛ هیچوقت ، تو با همه ؛ بی من ...
چشم توی حدقه خشکید ، تف کن توی صورتم
رگ از بی غیرتی خشک شد ، قلب از قرار و تپش افتاد.
سر به دیوار کوبیدم یکبار ، تو صد هزار بار خراب شدی بر من و من ساختمت یکبار ، تو کجا این کعبه را ساختی؟
هردم ؛ بی دم  و  بازدم بی هیچ بآزی ، چگونه نفس میکشم در این کثافت ابدی؟
دلم از هرکسی بجز خودم گرفت ، معلوم شدکه تو بی هم صحبتی با سکوت حرف منزل میزدی؟
آخ که چه میکند ته سیگار لعنتی ، به خاکستر معرفتش هم نمیرسم !

 تو نمیدانی که من چرا عــُمری ، هرچه میروم به نامردی تو نمیرسم؟
تمام دنیارا به تو میبخشم؛مال خودت ! من از این انسانیت اسمی خسته شدم !
سیلی پدر نابرابری میکند روی صورتم ، قرمزی رژ لب تو از تمام سیلی پدر سرخرنگ تر است
من به تمام رنگ قرمز مدیونم که تورا ، از مرگ خون خودم آفریده ام !

تو به من نگو بنشین ! من تمام ایستادن را به هم آغوشیت معتقدم
دیر یا زود من هم ازسفیدی کاغذ پاک میشوم اما تو نویسنده ی بی حرمت تمام منرا از نو بنویس.
چرک کرده مغز پوچ و تباهم ...
تو  به من بگو از تمام زشتی دنیا دیگر چه مانده که از نقطه ی قلمم نیفتاده ؟ ...
از هرچیزی که به تو ختم میشود بیزارم

از حرفی که با اسم تو شروع میشود احوالم

به بدی نفس های گند تو تاوان هرچه هست اعماقم

از نفرت به تو لرزان است.
گمشو !در این خلوت تنهایی مرا با نأش تو کاری نیست
این همه نفرت با چه آمیختم ! که معجون ِ عشق به تو تکراریست؟!
سرزنشم میکنند غمها ؛ وقتی هرباره به این حوالی مسیر پیدا میکنی
بگذر ! به آنکه میپرستی بگذر از من
من از این راهی که تو می آیی ناچارم که حصاری از سنگر خود بردارم و کوچ کنم به مسیری تازه ...
چندشم میشود که نگاهت را در چشمان خودم بنگرم

 از این دنیایی که برایم ساختی از هزار سال پیش متنفرم
چه بگویم؟ حق دارم از تو بدم آید
مگر نه آنکه تو پست تر از آنی که با این همه مهربانیم در زندگینامه ام جای دهمت ...
برو...برو از من بگذر...که من از هرچه به توست گذشتم!!!

 

دوستت دارم ساده ترین حرفهای عشقم بود
تو چه سنگی که مرهم های رازم ، بی واژه ترین احساسهای دردت بود
به شرَ ف ، به رگ گردنم از تو میگذرم
به این معرکه های بی سامانی ، به همان ننگ های پشت سرم
به قلبی که شکست و به بی تو بودن راضی شد
به همان غروری که از مرگش سیلاب اشکهایم جاری شد
برای رفتن یک لحظه هم تعلل نمیکنم
ببین تو چه کردی که وقت رفتن گوشه چشمی برنمیگردم ، تامل نمیکنم
جا برای رفتن زیاد است و تو خود خواهی دید
من! همان که به عشقت قسم خوردم؛ امروز توبه میکنم
حرامم آن عشقی که به من داشتی
حلال تو  آن احساسی را که باید روزی میکشتی
دستها فراوانند و تو مهمان نواز آنها باش
به قلبم نمیرسی دیگر ، این کینه را تا ابد در خاطرم کاشتی ...


1391/04/27 توسط A.M.I.R | نظرات ()





خـفـهـ شـ ـو
یادداشت
جوات نامه
پیش نویسهام
قــ ـــرنـــطــ ــیــ ــنــ ــه

joker End
losing!
کووور
شاعر تمام شده
من
جوات نامه : روزی كه جواد ،‌جوات شد
جوات نامه:خارجی
یک مشت خاکستر
جوات نامه:خدابخش
جوات نامه : درد یتیمی
جوات نامه:فصل کارناوال (قسمت دوم)
بعد از خوندن فراموشش کن
جوات نامه:فصل کارناوال
جوات نامه: اپیزود ۹
فاحشه خونه
خواب.رویا.کابوس.بارون
نفس های آخر
به خاطر همه ناگفته هایم...
خواب
بدون عنوان
هووووم
جوات نامه:تکامل(از سری اپیزود های پراکنده)
هیس...گوش بده...یه صدایی داره میاد
شروعی به وسعت یک سلام
رمضان
رمضان
ملت من
ملت من
just
just

بهمن 1391
دی 1391
آذر 1391
آبان 1391
شهریور 1391
تیر 1391
خرداد 1391
اردیبهشت 1391
فروردین 1391

A.M.I.R
رضــ ـا

بازدیدهای امروز : نفر
بازدیدهای دیروز : نفر
كل بازدیدها : نفر
كل مطالب : عدد


Upload Music