تبلیغات
تراوشات مسموم ذهن بیمار من و اطرافیانم
تراوشات مسموم ذهن بیمار من و اطرافیانم



تراوشات مسموم ذهن بیمار من و تـــنها خـ ــودم

راستی !سلام...اینباربگذار بگذریم ، بذار ساده کنیم معادله ی بی معلوم بی مفهموم ماتم گرفته ی تمام عناصری که توی احوال و حس ، پیچ پیچ گره ی کور خورده ، بذار اینبار بدون دعوت ِ دفتر مشقم یه سری به کودکانه ام بزنم ، بی اجبار ، با اختیار ...سرزده
همه ی گفته هام ، نوشته هام

کج فهمی های تو ؛ ابهام من

انشای تو حساب من

 فریاد من ،گوش های گنگ رو بریز بیرون ، بریز دور
اینبار بی خط و نشون حرفمو جلوت بزنم که بهم شک نکنی ، شاید این من ! منِ من نبود ، منی بود که تو ساختیش شاید حتی با یک فحش بی صدا...
بیا با هم بگذریم ، بیا با هم از اینجابریم ، وقت سرزده آمدن یک سلام اندازه ی وجود ما ارزش نداره ، یک خداحافظی وقت رفتن کسی رو از جایی کم نکرد ...بیا باهم بریم...زودتر
اینجا که نه یک شهر ، نه یک جمع شلوغ و نه من! نه یک خلوت دلتنگ در کافه ی عشق...همه از دم پستیم...چه امیدی به برگشت به خدا وقتی از جل و جلال رانده شدیم ، نه دیگر ما ارزش سجده و نه خدا دیگر در حیرت یک گـِـل...بیا رفتن رو شروع کن...بیا با من برویم...چه امیدی به تو بستم که اینطور با تو مانده ام ...تو چه خائن ، چه آرامشی در خنجر ازپشت به من ...
خوابیدن به آرام و به آرامی مردن نه آرزوی یک شب ، یک افسانه ی بدنیا نیامدن ، مردن !!!
بیا از این خلوت تنگ بگذریم ...بیا تمامت را جابگذار  یک جای دیگر به صحبت بنشین ...بنشین .
بنشین و از خودت ، از آرزو ها مرده ات چیزی نگو...من و تو اندازه ی یک جوک کوتاه و یک تبسم عمر کردیم...بیاتا ابد با گریه بمانیم ، گرچه با خون اما پاکتر از اشک عشقهای ناتماممان...بیا با هم از این جاده پا به پا سفر کنیم ...ساده برویم اما جاودانه بمانیم.
دلم نمیخواهد فردا به یک صورت دیگر ، پیرتر اینجا باشی و بگویم " دیدی بحرفم رسیدی"
دلم برای خودم وقتی سوخت که فهمیدم.....

بیا تا بیشتر توی گنداب آغوش هم فرو نرفتیم ،برخیزیم ، ببینیم که واقعا چه هستیم!
بیا بگذریم ،این جهنم ما عطش بهشت دارد ، بهشت با یک درخت ممنوعه و یک حوا!

من از جهالت آدم زمین دوباره نمیخواهم ...بیا زودتر برویم...
خدا ی ما بی دردسر بهشت مجانی به کسی نمی دهد ، نداد که ما اینجاییم...ما مسخره ی خدایمان شدیم ، آلت دست هم و به ناچار ، به اجبار به بی گناهی محکوم
به خودت بیا، تو به سخره گرفته شدی ، بیا برویم...
بیا رفتن را از حالا از اینجا شروع کن، بیا از خط من رد شو به کلام من طعنه بزن ، فریاد کن ، داد بزن...

تا دیر نشده بیا از هم جداباشیم مثل ابر و بارون اما از یک جنس

یک تپش ، از یک قلب جاری شویم...بیا برویم ، تو اینجا نه دردی دوا میکنی نه فریاد مرا بلندتر...نه تو متعلق به این حوالی و نه من دلخوش از این سرزمین...بیا لعنتی تا دیر نشده ...اینجا تمام میشوی
از سنسیرو باید رفت...به حرفم میرسی ...

 

مث آب گند کلر دار
مث مته ی سوخته
مث آخرین پک به آخرین نخ پاکت سیگار
مث وراجی های بعد از خودکشی یک جوون
مث شب گرسنگی تو خونه ی یک آدمی که تازه فهمیدی ازش بیزاری
مث زندگی با یک مادر بزرگ خطرناک
مث ترس خوابیدن واسه حرفهای فامیل
مث دلتنگ شدن واسه آخرین دوست دختر
مث زندگی کردن کابوسی بعد از خواب شب
مث مالیدن در بهترین نارفیق
مث حسرت یک بوسه از لب معشوقه ی دائمی
مث ترجیح دادن رسوایی به پاکدامنی
مث احساس عروده توی گلو

مث خفه شدن از ترس خفه شدن
مث آخرین روزهای عمر یک نویسنده ی وبلاگ
مث راه رفتن و حرف زدن توی میهن بلاگ
مث دلتنگی واسه پست های سوخته
مث آشتی بعد از مرگ
مث اراجیف نویسی واسه پرکردن وبلاگ
مث پیله کردن های بچگونه
مث به تخم گرفتن زندگی یک دختر قاعده
مث جاذبه و دافعه ی یک آهنربا
مث به خنده رسیدن و ناچار گریه کردن
مث خوابگاه همجنسبازها
مث یک کوچه ی دوطرف بن بست
مث دعوای ارث و میراث ِ موروث و وارث
مث نسبت امید پیر ها به جوونها
مث حکم ارتداد برای شاهین
مث غریب گویی جای غیب گویی
مث خودارضایی از اضطراب جنب شدن
مث تشبیه قرص های سردرد به والیوم
مث بازگشت به شهر لعنتی ات
مث معنی یک اسم ساده برای عاشق
مث جیب دوختن به شرت
مث طعم گذشته در دود سیگار
مث دردودل برای جماعت خواب
مث نه در غربت دل شاد و نه رویی در وطن داشتن
مث تف چندش از نوار خونی
مث تابلوی چارلز دیکنز :نوار لای پای دختر قاعده
مث بد شدن برای خوب ماندن
مث بی حس شدن از نهایت درد
مث پاک کردن اسم رضا از ابر برچسب های وبلاگ
مث کشوندن ذهن یک دهه سومی تا قرن21
مث نماز زوری میان جمع کافر
مث فراموش کردن فلسفه ی زندگی یک پدر
مث ضرب تمام عمر در پوچ
مث عاشق شدن باعکس پوستر
مث چالش وبلاگ از سنگینی حرف
مث آلت شخص ثانی لای پا
مث شب اول قبر توی تابوت
مث مرگ تدریجی رؤیا
مث پشیمونی از ترحم
مث کینه ، مث انتظار ، انتظار
مث دروغ های توجیحی
مث خفه کردن پیرزن
مث مشت به دیوار
مث شاشیدن به آتش
مث ریدن توی آب
مث خایه مالی خودپرداز
مث کس شعرای لاف زن
مث گم کردن احساس
مث نقطه سر خط
مث طــَمــَع پیرزن
مث عصیان فرخزاد
مث شهوت پشه
مث نطق های هیتلر
مث خاموشی شمع
مث شاعرتمام شده
مث آلت توی رحم
مث حسرت یک پک در آرامش کامل
مث عاشق شدن از فرط تنهایی
مث تنهاشدن از افراط احساسات
مث عقده های روزاروز
مث کز توی زندان نمور
مث پیری زودرس جوون
مث جلق های با کاندوم

مث شهوت مادربزرگ

مث نماز پنج رکعته

مث اندام تناسلی پدربزرگ

مث نماز های از روی عادت ، ماهانه

مث بریدن از تمام بند ها

مث یک مرگ در اول آرزوها

مث آرزو در آغوش محمود ها

مث من ، مث خودم ، مث ابهام ، مث حسرت های بچگونه ، مث عقده های کودکی ...

مث آخر تمام قصه ها

مث انعکاس ناله ها

مث شعر پایانی ؛ سکوت

مث شروع تلخ ، پایان تلخ تر ...


1391/03/16 توسط A.M.I.R | نظرات ()





خـفـهـ شـ ـو
یادداشت
جوات نامه
پیش نویسهام
قــ ـــرنـــطــ ــیــ ــنــ ــه

joker End
losing!
کووور
شاعر تمام شده
من
جوات نامه : روزی كه جواد ،‌جوات شد
جوات نامه:خارجی
یک مشت خاکستر
جوات نامه:خدابخش
جوات نامه : درد یتیمی
جوات نامه:فصل کارناوال (قسمت دوم)
بعد از خوندن فراموشش کن
جوات نامه:فصل کارناوال
جوات نامه: اپیزود ۹
فاحشه خونه
خواب.رویا.کابوس.بارون
نفس های آخر
به خاطر همه ناگفته هایم...
خواب
بدون عنوان
هووووم
جوات نامه:تکامل(از سری اپیزود های پراکنده)
هیس...گوش بده...یه صدایی داره میاد
شروعی به وسعت یک سلام
رمضان
رمضان
ملت من
ملت من
just
just

بهمن 1391
دی 1391
آذر 1391
آبان 1391
شهریور 1391
تیر 1391
خرداد 1391
اردیبهشت 1391
فروردین 1391

A.M.I.R
رضــ ـا

بازدیدهای امروز : نفر
بازدیدهای دیروز : نفر
كل بازدیدها : نفر
كل مطالب : عدد


Upload Music